داستان کس خالم جردادم | دانلود پی بک

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان کس خالم جردادم

داستان کس خالم جردادم

داستان کس خالم جردادم
 
گایش خاله جون | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/12/1-14/
Translate this page
Jul 12, 2010 – سلام من حمید هستم . داستانی رو که براتون میخوام تعریف کنم مربوط میشه به اولین سکس من. هر کسی تو زندگیش از یکی خوشش میاد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 1 خاله دارم که هر چی از خوشگلی این حوری بگم کم گفتم. خاله…
سکس گروهی دکتر
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272560.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – سکس گروهی دکتر. 1391/8/4. این داروهارو مصرف می کنین هر وقت تموم شد دوباره تشریف بیارین،خداحافظ سرمو گذاشتم رو میز و چشامو بستم،سرم داشت می ترکید،به خاطر خستگی … تیشرتشو یکم دادم بالا،یه دستمو گذاشتم لای پاش و آروم تکون میدادم،دیدم هیچ عکس العملی نداره،بهش گفتم اشکال نداره ک دستم اینوراست؟
تجاوز به زنم وسط دریا
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272556.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – سلام من محمد 32سالمه کارمندم،خانومم اسمش مهینه بیست سالشه،هیکلش لاغره مثل دخترای 14ساله میمونه،سینه هاش کوچیک و سفته واسه همین اکثر وقتا سوتین نمیبنده،تو …. ۱ : داستان فانتزی خوبی بود اما از وسط داستان اشتباهات شروع شد مثلا دامنی که از زیرش شورت معلومه اصلا تو ایران نمیشه استفاده کرد مگر برای قبل از …
داستان/ منهای عمه خانم
https://hawzah.net/fa/Magazine/View/6445/…/داستان-منهای-عمه-خانم-
Translate this page
داستان/ منهای عمه خانم. نویسنده : سعیده زادهوش. دیشب موقع خواب از طرف شرکت با، بابا تماس گرفتند و بابا را احضار کردند. بابا بعد از این تلفن معما را طرح کرد: «قرار عمه رو چی کار کنم؟» مامان سؤالش را دور زد و گفت: «می دونی که اون از بعد از اذان صبح … دست به سینه تکیه زدم به دیوار. بعد از بالا رفتن از چند پله رضایت داد به آسانسور.
مینو | dastan2012
https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/15/مینو/
Translate this page
Aug 15, 2010 – من به مینو یه نگاه خاصی داشتم و خیلی به هم نزدیک بودیم و عقاید نزدیکی داشتیم از طرفی هیچ کدوممون هم بر عکس بقیه ی خانواده دین و ایمون درست و حسابی نداشتیم ولی هر جفتمون تک بودیم و دوست دختر و دوست پسر نداشتیم. گذشت تا اینکه مینو که من هر از گاهی نیم نگاهی هم بهش مینداختم با خاله ام رفتن سفر تفریحی …
since – Google Groups
https://groups.google.com/d/topic/…/azBsHTsYESk
Translate this page
سلام من فريبرزم مي خوام يكي ديگه از داستانهاي سكس فاميلي ام رو تعريف كنم.داستان از انجا شروع شد كه شوهر خالم قرار بود براي ماموريت بره خارج از كشور و من هم مجبوربودم براي اين مدت برم پيشه اون البته ناراحت نبودم چون من خيلي خالم رو دوست داشتم و هميشه آرزوي كردن خاله ام تو دلم مونده بود. اسم خاله من مهتابه و 28سال سن داره و هنوز هم بچه دار …
کردن الهام تپل | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/کردن-الهام-تپل/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام من زیاد اهل پیچوندن و طول دادن داستان نیستم،یه عمو دارم که یدونه دختر داره3سال ازمن کوچیکتره. سال83 بود که من متوجه شدم الهام … تصمیم گرفتم از اون کون خوشمزه و کوس شیرینش بی بهره نشم یه روز که بیرون بودیم بهش گفتم الهام می خوامت،گفتم زنم میشی بهم گفت یک ساله که می خوام براش شرط گذاشتم شرط من …
دخترخاله کذایی | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/دخترخاله-کذایی/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام دوستان تا به حال داستان ننوشتم. این اولین داستان منه . پس اگر کم و کاستی توش دیدین به بزرگی خودتون ببخشین اول توضیحاتی لازم هست که باید براتون بگم مادرم دوستی داشت که به دلیل رابطه صمیمی زیاد، به هم خواهر میگفتن و ما هم بالطبع خاله صداش میکردیم. این خاله ما 4 تا دختر داشت که به من مثل یه برادر …
Missing: جردادم
اينم پارتي رفتن ما | Dokhtarone’s Blog
https://dokhtarone.wordpress.com/2010/11/…/اينم-پارتي-رفتن-ما/
Translate this page
Nov 2, 2010 – گفت شيطون خوب از کون مي ديا بايد دختر مي شودي داسته مامنم قرمز بود معلوم بود کونم پاره شوده وخون اومده چون خيلي مي سوخت مامنم پاشود که لباساشو بپوشه منم که حسابي از ديدن سکس مامنم حال کرده بودم دلم مي خواست اونو بکنم پاشدم اونو از پشت گرفتم وکيرمو که داشت از جاش بلند مي شود گذاشتم لي رونش گفت چيه …
احسان و ما ما نم | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/10/12/احسان-و-ما-ما-نم/
Translate this page
Oct 12, 2009 – تا مامانم کیر احسان رو گرفت تو دستاش احسان یه آهی کشید و شروع کرد با سینه های مامانم ور رفتن. بعدش هم لباس مامانم و در آورد و کرست رو داد پایین و شروع کرد ور رفتن و خوردن.پستونای مامان و خیلی محکم فشار می داد و مامانم بعدا گفت خیلی حال کرده اینجوری. مامان هم حال اساسی رو به احسان داد و کیر کندش رو گذاشت تو …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS